الشيخ الصدوق ( مترجم : پهلوان )

214

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )

رسانيده‌اند . سپس صاحب كتاب مىگويد : اگر اين جايز باشد آن نيز جايز است چيزى كه نزد ما جائز نيست و فقط به عنوان حكايت آن را آورديم و هيچ معنا ندارد كه كتاب را طولانى كنيم به ذكر چيزى كه نه حجّت است و نه فايده‌اى دارد . و من با اعتماد به خداوند مىگويم : اگر اثبات حقّ محتاج دليلى باشد كه همه بر آن اتّفاق داشته باشند ، هيچ حقّى ثابت نگردد و اوّلين مذهبى كه باطل مىگردد مذهب زيديّه است ، زيرا دليل آنها مورد اتّفاق نيست . امّا مطلبى كه از مغيريّه نقل كرده‌اند ، آن را از يهوديان گرفته‌اند ، زيرا آنها پيوسته مىگويند كه ما و شما در نبوّت موسى عليه السّلام متّفقيم امّا در نبوّت محمّد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم مخالفيم . و امّا سرزنش كردن او از ما كه در مذاهبمان اختلاف داريم و هر فرقه‌اى از ما اعتقادات خود را از امامش روايت مىكند ، اين اشكال نيز مأخوذ از براهمه است و آنها دقيقا همين اشكال را بر اسلام وارد كرده‌اند و اگر ترس آن نبود كه نقل اقوال آنها دستاويزى براى اشخاص لاابالى گردد ، بمانند آنها سخن مىگفتم . خدا شما را سعادتمند كند ! امامت نزد ما با نصّ و ظهور فضل و علم به دين ثابت مىشود ، به همراهى اعراض از قياس و اجتهاد در واجبات نقلى و فروع